یکی از پرسشهای بنیادین پیش روی جوامع علمی معاصر آن است که چگونه میتوان میان دو ضرورت ظاهراً متعارض، یعنی «پایبندی به دانش تثبیتشده» و «جرئت عبور از مرزهای دانستهها» تعادل برقرار کرد. اگر علم را صرفاً انباشت اطلاعات بدانیم، تقید به دانستههای پیشین فضیلتی مطلق خواهد بود؛ اما اگر علم را فرایندی پویا برای کشف حقیقت تلقی کنیم، آنگاه نوآوری، پرسشگری و حتی تردید روشمند نیز به همان اندازه اهمیت خواهند یافت. تاریخ علم نشان میدهد که هیچ تمدنی صرفاً با حفظ میراث گذشتگان به پیشرفت دست نیافته است. همانگونه که هیچ تمدنی نیز بدون بهرهگیری از تجربههای پیشینیان نتوانسته مسیر توسعه را طی کند. پیشرفت، حاصل گفتوگوی مستمر میان سنت و نوآوری است؛ گفتوگویی که در آن نه گذشته مطلقاً نفی میشود و نه حال و آینده قربانی جمود و ایستایی میگردد.دانشگاه در معنای اصیل خود، محل تلاقی این دو جریان است. دانشگاه نه موزهای برای نگهداری دانش موجود است و نه آزمایشگاهی برای آزمون بیضابطه هر ایده نو. رسالت دانشگاه آن است که ضمن پاسداری از دستاوردهای علمی بشر، زمینه نقد، بازاندیشی و آفرینش دانش جدید را نیز فراهم سازد.با اینحال، یکی از نگرانیهای عصر حاضر آن است که در بسیاری از نظامهای آموزشی، معیارهای کمی به تدریج بر اهداف کیفی غلبه یافتهاند. تعداد مقالات، شاخصهای استنادی، رتبهها، آزمونها و سنجههای گوناگون ارزیابی، هرچند برای مدیریت و سنجش عملکرد ضروریاند، اما گاه این خطر را در پی دارند که هدف جایگزین وسیله شود. در چنین شرایطی، ممکن است آموزش به انتقال اطلاعات، پژوهش به تولید مقاله و دانشگاه به سازمانی برای مدیریت فرآیندها تقلیل یابد؛ در حالیکه جوهره دانشگاه چیزی فراتر از اینهاست. در آموزش علوم پزشکی این چالش جلوهای آشکارتر دارد. پزشکی نوین بر پایه شواهد علمی استوار است و این یکی از بزرگترین دستاوردهای تاریخ علم محسوب میشود.
نوع مطالعه:
نامه به سردبیر |
موضوع مقاله:
سایر دریافت: 1405/3/20 | پذیرش: 1405/3/15 | انتشار: 1405/3/15